غزل 5
اینجا برای رشد
من و تو حقیر نیست؟
باغی کهن
- و- درختی که پیر نیست
زندان قلب
تو به نظر دنج و راحت است
شاید برای
اینکه در آنجا اسیر نیست
این خاک یخ
گرفته و پشت در خدا
فرقی نمی کند به خدا ، یک مسیر نیست
حالا به
موریانه می سپرم ، لذت تنت
در شان
زوزه های وحشی این گرگ سیر نیست
اما گران
شدند به خونها، دروغها.
دیگر قسم
به قیمت نان و پنیر نیست.
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۸۷ ساعت 15:22 توسط فرزاد خلیفه
|
من این روزها این شکلی ام