غزل2
یک مرمی
جسور به چنگال پوکه بند
اهداف ما
کدام سوی این رقص سکه اند
این
عاشقانه ترین هضم کودکی است
باشد که با
زبان نظامی چریده-چند
نفع کدام
حیله به اندازه تو بود
حرف مرا که
از گزارش آن شب نمی خرند
درها کلید
بود که با شیشه می روی
مد هم شده
که از قفس بسته می پرند؟
تا بوی گند
من نزده کیسه را ببند
یک شب مرا
هم از سر این کوچه می برند.
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۸۷ ساعت 15:27 توسط فرزاد خلیفه
|
من این روزها این شکلی ام